تبليغاتX
سلام غریبه
تقدیم به بوکانی

عزیزدلم به من بگو در این روزهای پر اندوه که یاد آور پرواز غریبانه توست  با سنگینی غم هجرتو ، با پریشانی های دلم ، با آشفتگی های روحم چه کنم ؟؟؟؟چگونه باور کنم دیگه صداتو نمی شنوم ، دیگه نمیتونم بغلت کنم . دیگه نمیتونم باهات حرف بزنم ؟؟چگونه باور کنم چهار خزانه که تو نیستی ، اما من ؛ منی  که همیشه میگفتم بعد از تو می میرم ، هنوز  زنده هستم ؟؟!!  

دلم میخواد باور کنم من هم با تو مرده ام . اما این پنجه  بیرحم درد که قلبم رو در خود می فشارد ، این خونی که از چشمان دلم می ریزد ،  این بغض گلوگیر که راه  نفسم را بسته ، این اشگهای گرم که  گونه  های زردم را می سوزنه ، این دست سرد که حکایت  درد فراقت رو می نویسه  همه و همه میگن من هنوز زنده ام و هنوز باید بسوزم ، هنوز باید با غم هجرت بسازم .اما  حس غریبی به من میگه که به تو نزدیکم. . دستهای مهربونت رو می بینم که به سوی من دراز شده . صدای گرمت رو می شنوم که مرا  میخوانی ، خواب دیدم که به گریه میگویی منو تنها نذار . به تو گفتم و باز هم میگویم  تنهات نمیذارم گل همیشه بهارم . من برای سفر آماده ام 

               

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط امیر | 

دوست داشتن یعنی
گلی به دستت می دهم
تا دروازه ای  به گلستانی بگشائی
 
ازمن مرنج
تلاش کن
دوستت بدارم 
 

همه چیز گران و سخت شده
دوست داشتن فقط
ارزان است و ساده
 
 
حس دوست داشتن
به قشنگی دوست داشتن نیست
 

چون دوستت دارم
سخت ترین کلام
« دوستت دارم » گفتن است
 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط امیر | 

ای بهانه زیبای هر شب و چشم گشودن و به خورشید سلام کردن،


ای امید دستهای خالی و قلب های مهربان و کوچک،


ای نازنین چشم های منتظر و پاهای خسته،


چقدر در پی نور بودن و ظلمت دیدن،


چقدر در انتظار تو،


در انتظار عشق بودن و نفرت دیدن،

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط امیر |